حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 71

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

كوروش در بابل براى جذب قلوب بابليها بيانيه‌اى داده كه عين آن در حفريّات بابل بدست آمده و اكنون معروف باستوانه كوروش است « 1 » شاه در اين بيانيّه خود را خادم مرداخ ( مردوك ) ربّ النّوع بزرگ بابليها خوانده ميگويد بعد از آوردن مجسمهء خداهاى ( اور ) ببابل مردوك او را برگزيد او دست كوروش پادشاه انشان را « 2 » گرفت - او اسم او را براى سلطنت تمام عالم برد - باسم او را طلبيد بعد شاه مزبور گويد : « وقتى كه من در ميان سكونت و آرامش به تين‌تير « 3 » وارد شدم با فريادهاى شادى و سرور مردم بقصر پادشاهى درآمدم - بر تخت سلطنت نشستم » پس از تسخير بابل و شامات و فلسطين و شهرهاى فينيقيّه و غيره كوروش بايران مراجعت كرد و در طرف مشرق بقشون‌كشى پرداخت و ليكن از كارهاى او در اين زمان باز اطّلاعى نداريم فوت او در 529 ق . م . بود در اين باب روايات مختلف است هرودوت گويد : در جنگ با ماساژت‌ها « 4 » كه بين درياى خزر و آرال سكني داشتند كشته شد توضيح آنكه كوروش ملكه ماساژت‌ها را خواستگارى كرد - او جواب توهين‌آميزى داد و جنگ درگرفت بعد پسر ملكه در اين جنگ اسير شد و خود را كشت در جنگ بعد كوروش زخم برداشته درگذشت و ملكه امر كرد سر كوروش را در طشتى پر از خون انداختند و بسر خطاب كرده گفت تو كه از خونخوارى سير نميشدى حالا از اين خون چندان بخور تا سير شوى - برس نوشته كه كوروش در جنگ با عشيره دها ( يكى از عشاير سكائى ) در حوالي گرگان كشته شد كتزياس گويد در جنگ با سكاها زخم برداشت و از آن درگذشت . نعش او را در پاسارگاد دفن كردند « 5 » خصال كوروش درباره كوروش مورّخين معتقداند كه شاهى بوده با

--> ( 1 ) - اين استوانه از گل پخته است و بر آن چهل و پنج سطر نوشته‌اند متاسفانه بعضى از قسمت‌هاى بيانيه كه به زبان بابلى است محو شده ( 2 ) - انشان چنان كه از تاريخ عيلام ميدانيم همان انزان است و از اين بيانيه هم معلوم است كه كوروش پادشاه انزان بوده ( 3 ) - يعنى بابل ( 4 ) - MASSAGETES ماساژت‌ها قومى از سك‌ها بودند ( 5 ) - مشهد مرغاب كنونى